محمدمهدی دنیای مامان و بابا
بیستم مرداد88 ساعت 9و دوازده دقیقه شب بود که خدای مهربون بعد از 9ماه و 3روز انتظار من اومدم تا زندگی مامان و بابام شیرینتر بشه که میدونم شد،
من را به مامان و بابام هدیه داد.
هرچند اون بی معرفتا، من میذارند خونه مامانی و میرن سرکار و من هم دلم هی واسشون تنگ میشه.
نوشته شده در چهارشنبه 90/2/21ساعت
3:19 عصر توسط محمدمهدی نظرات ( ) |
قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت |